نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۷۸۱ امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

ای که در هیچ غمی با دل من یار نه ای

سوی من بین، اگر اندر سر آزار نه ای

از تو هر روز گرفتار بلایی گردم

تو چه دانی که در این روز گرفتار نه ای؟

هر شب از ناله من خواب نیاید کس را

خفته ای تو که در این واقعه بیدار نه ای

با من خسته کم رویم ز تو در دیوارست

می کن آخر سخنی، صورت دیوار نه ای

نار دانی ز دو لب بر من بیمار فرست

شکر آن را که چو من در هم و بیمار نه ای

از برای دل من جان من امروز ببر

گر چه عهدی ست به دنباله این کار نه ای

یار بنشست مرا در دل و من می دانم و او

خسروا، خیز که تو محرم اسرار نه ای

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به احساس درد و تنهایی خود اشاره می‌کند و از محبوبش می‌خواهد که به حال او توجه کند. او در غم و رنجی عمیق فرو رفته و حس می‌کند که محبوبش از حال او خبر ندارد. شاعر شب‌ها با ناله‌هایش خواب را از همه گرفته و احساس می‌کند که محبوبش در بی‌خبری به سر می‌برد. همچنین، او از عوض شدن حالش و ضعفش سخن می‌گوید و از محبوبش می‌خواهد که از او دلجویی کند، چرا که او در وضعیت ناگواری به سر می‌برد. شاعر در نهایت از محبوبش می‌خواهد که نسبت به او متوجه باشد و به اسرار دلش پی ببرد.