شمارهٔ ۱۷۹۲ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
آن دل خراب شد که تو آباد دیدهای
وان سینه غم گرفت که تو شاد دیدهای
بازارِ عیش و خانهٔ هستی و کویِ عقل
ویرانهها شد آن همه کآباد دیدهای
عمریست تا به دامِ بلایی اسیر ماند
آن جانِ نازنین که تو آزاد دیدهای
نزدِ من، ای حسود، تو بایستیی کنون
تا خان و مانِ دل همه بر باد دیدهای
ای پندگوی، همرهِ من در عدم نهای
تا از غمِ وِیَم علف و زاد دیدهای
ای مرغِ عاشق ار تو بدانستهای وفا
در رنجِ خویش راحتِ صیاد دیدهای
خسرو، به بوستان چه رَوی دل دگر طرف؟
کاش از نخست در گل و شمشاد دیدهای
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر دربارهی درد و غم عشق و دلتنگی است. شاعر به معشوق اشاره میکند که زیباییها و شادیهای او را دیده، اما خودش در حال تجربهی ویرانی و درد است. او به زندگی پرشکوه و دلشاد دیگران اشاره میکند که خودش از آن محروم است و حس میکند همگان در خوشی به سر میبرند در حالی که او در دام غم گرفتار است. شاعر به حسودان و کسانی که او را درک نمیکنند، هشدار میدهد که واقعیت او بسیار متفاوت است. در آخر، به مرغ عاشق اشاره میکند که اگر وفا را میشناخت، رنجهایش را نادیده میگرفت. در نهایت، شاعر از خسر (سلطان) میپرسد که چرا به بوستان برود در حالی که قبلاً از زیباییها بیبهره بوده است.