شمارهٔ ۱۷۹۶ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
رخساره مکن راست به جایی که تو باشی
ور راست کنی، طرفه بالایی که تو باشی
گفتی چو ببینی رخ ما را غم خود خور
از جان که کند یاد به جایی که تو باشی؟
از دیده نیفتد گذرش بر تو نگویی
تا خاک شوم در ته پایی که تو باشی
شاید که نیاری به نظر ملک جهان را
در کلبه احزان گدایی که تو باشی
خلقی به دم سرد بمیرد به درت، آنکه
خورشید نتابد به سرایی که تو باشی
خسرو، اگر از شعر برانی سخن عشق
احسنت، زهی شعر سرایی که تو باشی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف عشق و زیبایی معشوق میپردازد. شاعر میگوید که هیچ چیزی به اندازه حضور معشوق اهمیت ندارد و حتی اگر در جای دیگری باشد، عشق او او را همیشه به یاد میآورد. او از زیبایی و جذابیت معشوق به وجد آمده و بیان میکند که دیدار او باعث نجات از غمهاست. شاعر همچنین به این نکته اشاره دارد که در غیاب معشوق، دنیا بیمعنی میشود و هیچ چیز به اندازه محبت او ارزش ندارد. در نهایت، قدرت و تاثیر شعر درباره عشق را نیز زیر سؤال میبرد و تأکید میکند که حضور معشوق در شعر او به آن زیبایی خاصی میبخشد.