شمارهٔ ۱۷۹۹ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
ای باد، حدیث دلم آنجاش بگویی
در گوشه ای در گوش به تنهاش بگویی
از هر نمط آنجا سخنی درفگنی، پس
زانگونه که دانی سخن ماش بگویی
از غمزه او هست همه شهر به فریاد
آهسته بدان غمزه رعناش بگویی
با دامن پر خون چو به بازار فتادم
حال من تر دامن ترساش بگویی
گستاخی بوسه نکنم، لیک پیامی
از هر لب من با کف هر پاش بگویی
گفتی که کشد دردت از نام تو، گویم
«ای کاش بگویی و ز ما کاش بگویی!»
داد داده اویم، اگر امروز دهم جان
فردا خبری از پی فرداش بگویی
چون مردن من زحمت آن پاش تیرزد
این چاش مخوانی و همانجاش بگویی
هر چند دل خسرو ازو سوخت، نخواهم
کش هیچ ملامت کنی، اماش بگویی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این غزل از باد میخواهد که درد دلش را به معشوق بگوید. او به باد میگوید که به گوشهنشینی معشوق اشاره کند و از غم محبت او برای دیگران سخن بگوید. شاعر به عواطف عمیقش اشاره میکند و از دامن خونینش در بازار زیبا میگوید، و بیان میکند که نمیتواند با پررویی بوسهای بزند، اما پیغامی از دلش بفرستد. همچنین، او آرزو میکند که معشوق در مورد احساسات و دردش بگوید و از دلتنگی و نگرانیهایش صحبت کند. در پایان، شاعر تأکید میکند که هر چند نتواند از درد عشقش شکایت کند، اما باز هم عشقش را بیان خواهد کرد.