شمارهٔ ۱۸۰ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
می نوش که دور شادمانیست
خوش باش که روز کامرانیست
سر بر مکش از شراب کایام
از تیغ اجل به سر فشانیست
این دل که ز عشق می خورد خون
با دشمن خود به دوستگانیست
مغرور مشو به بانگ نایی
کاواز درای کاروانیست
هر دم که به خوشدلی برآید
سرمایه حاصل جوانیست
ساقی دل مرده زنده گردان
زان می که چو آب زندگانیست
عشق آمد و عقل رخت بر بست
این هم ز کمال کاردانیست
بی خوابی و عاشقیست کارم
سگ بهر وفا و پاسبانیست
خسرو به گزاف چند لافی
بانگ دهل از تهی میانیست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به اهمیت شادی و خوشی در زندگی اشاره میکند و میگوید که باید از لذتها بهرهبرد و از غم و اندوه دوری کرد. او تأکید میکند که هیچ چیز پایدار نیست و باید از جوانی و نشاط استفاده کرد. همچنین به عشق و تأثیر آن بر عقل و زندگی اشاره میکند و عشق را بالاتر از عقل میداند. در نهایت، به بیخوابی و عاشقی اشاره میکند و بیان میکند که در عشق وفاداری شبیه به وفاداری سگ دارد. به طور کلی، شعر به شادی، عشق و زندگی با تمام چالشهایش میپردازد.