شمارهٔ ۱۸۱ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
ای خوانده بُتانِ حسن، شاهت
وز قلب شکستگان سپاهت
دودیست بر آتش جهانسوز
آن سبزه خط که شد سیاهت
شد در زِنَخَت هزار جان غرق
از خویْ چو پُرآب گشت چاهت
هر لحظه جراحتی است در جان
بینم چو ز دور گاه گاهت
دزدم نظر از دو چشم خود نیز
دزدیده چو بنگرم به ماهت
تفسیده چو پر خورد بمیرد
زان روی نمی کنم نگاهت
شد گریه ای، ار چه پای گیرت
بردن نتوان بدین ز راهت
بسیار شد آه خلق، هشدار
کین باد نیفگند کلاهت
گر خون ریزی ز صد چو خسرو
رخساره بس ست عذر خواهت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره زیبایی و جذبهی معشوق و درد و رنج عاشقانه است. شاعر از عشق و دلتنگی و همچنین آسیبهای روحی ناشی از دوری و فراق میگوید. او با توصیف معشوقش و احساسات ناشی از دیدن او، به وجود زخمهای عاطفی و از دست دادن شادیها اشاره میکند. تصویرسازیهای شاعرانه و استعارهها نشان میدهد که عشق میتواند هم زیبایی و هم درد را به همراه داشته باشد. در نهایت، احساس تسلیم و ناامیدی شاعر را نسبت به این عشق بیپایان بیان میکند.