شمارهٔ ۱۸۰۱ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
ای آنکه تو سلطان همه سیمبرانی
دستور بود فتنه به ملک تو که رانی
صد تیر جفا می گذرانی ز جگرها
بازوت قوی باد که خوش می گذرانی
چشمم که دوید از پی دیدار ندیدت
این است سزایش که به تیرش برانی
سبزه که دمد از گل عشاق تو، ای ترک
خنگ تو بود سوخته، هان تا بچرانی
از آب و گلم گرد برآورد هوایت
تا چند به دنبال خودم خاک خورانی؟
ما را تو مکش در هوس آن لب شیرین
این سوی در آیم، گرم آن سوی برانی
گفتی که زبانیم جز از تو همه کس، وای
ما را بمکش گر تو حیات دگرانی
هستی تو اگر شاد به رنجیدن خسرو
من سینه کنم پاره، تو گر جامه درانی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف و دلتنگی عاشقانه میپردازد. شاعر از محبوب خود - که او را سلطان زیباییها میداند - شکایت میکند که چگونه به ظلم و جفا به او تیر میاندازد. او از درد فراق و دیدار نکردن محبوبش مینالد و به زیباییهای او اشاره میکند که مانند طبیعتی سرشار از عشق و شوق است. همچنین، شاعر از حسرت و میل به نزدیک شدن به محبوب سخن میگوید و اینکه هرچقدر هم در آرزوی او باشد، از او دور میماند. در نهایت، او بیان میکند که حتی در درد و رنج عشق، شادمانی خود را در وجود محبوب میبیند.