شمارهٔ ۱۸۱۵ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
بر لب اثر شراب داری
وز غمزه خیال خواب داری
شب خسپی و ما کنیم فریاد
آگه نشوی، چه خواب داری؟
نارسته ز پوست می نماید
خطت که ز مشک ناب داری
در آب حیات غرقه شد خضر
زان سبزه که زیر آب داری
تری خطت بجای خویش است
هر چند بر آفتاب داری
لب از تو و دل ز من، خوشی کن
چون هم می و هم کباب داری
خون ریز که گر بپرسدت کس
در هر مژه صد جواب داری
گفتی کنمت به غمزه بسمل
بسم الله اگر شتاب داری
گر کشتنی است بنده خسرو
بیهوده چه در عذاب داری؟
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به موضوع عشق، زیبایی و احساسات عمیق اشاره دارد. شاعر از اثر شراب بر لب و غمزههای دلربا سخن میگوید و به شب فریاد میزند که به خوابش نرود. اشاره به زیبایی و خطی که از مشک ناب میآید، نشان از جذابیت معشوق دارد. شاعر به زندگی و آب حیات اشاره میکند و میگوید که هرگز نمیتواند از عشق و جذابیت معشوقش جدا شود. او همچنین از درد دل و احساسات عمیق خود در برابر معشوق میگوید و تأکید میکند که عشقش او را در عذاب قرار داده، اما با تمسخر میپرسد که چرا باید درد و عذابی را تحمل کند اگر همین عشق او را خوشحال میکند. در نهایت، احساسات معشوق و عشق در این شعر به زیبایی و عذابی مشترک تبدیل میشود.