شمارهٔ ۱۸۱۷ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
نی کار کسی ست عشقبازی
کو دل ننهد به جانگدازی
عشقی که نه جان دهند در وی
بازی باشد، نه عشقبازی
می آیی و می چکد ز تو ناز
کز سر تا پای جمله نازی
تن غرقه خونست، سجده بپذیر
کاین جامه نمی شود نمازی
محمودوشان عشق را کشت
حسنت به کرمشه ایازی
زلفت که حدیث او درازست
آموخت شب مرا درازی
از غمزه تو کجا رهد دل
این کافر و آن کشنده غازی
بر یاد تو می زیم، ولی جان
تا کی ماند به چاره سازی
خسرو چو نهاده سر به تسلیم
باری بکش، ار نمی نوازی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و پیچیدگیهای آن است. شاعر به این نکته اشاره میکند که عشق واقعی باید جان و دل را درگیر کند، وگرنه تنها بازی و سرگرمی است. او از زیبایی معشوق و تأثیرش بر دل سخن میگوید و به عذابی که عشق بیحاصل به همراه دارد، اشاره میکند. در نهایت، شاعر به تسلیم در برابر عشق و پذیرش سرنوشت اشاره میکند، حتی اگر درد و رنج به همراه داشته باشد.