نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۸۲۱ امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)

بخرام، ای سرو روان کز باغ رضوان خوشتری

دلدادگان خویش را می کش که از جان خوشتری

در هوشیاری مهوشی، سرمست و غلتان دلکشی

چون مو کنی شانه کشی، طره پریشان خوشتری

چوگانت سر جو از همه، سر برد گو از همه

خوش می بری گو از همه، در لعب چوگان خوشتری

با آنکه خوش باشد چمن با سرو و نسرین و سمن

بسیار دیدم در تو من، بسیار از ایشان خوشتری

هر چند می بینم ترا، تشنه ترست این دل مرا

خواهم بیاشامم ترا کز آب حیوان خوشتری

گر چه جوانی خوش بود، بی تو ندانم خوش بود

ور زندگانی خوش بود، حقا که تو زان خوشتری

باری چه باشد دل ببین کانجا کنی منزل گزین

در چار سوی دل نشین کز هشت بستان خوشتری

نقش تو، ای شمع چگل، بیرون دهم زین آب و گل

لیکن تویی چون گنج دل، در کنج ویران خوشتری

دارم به دل درد قوی، می خواهمش منزل قوی

با آنکه درد خسروی، لیکن ز درمان خوشتری

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از زیبایی‌ها و جذابیت‌های یک معشوقه سخن می‌گوید و او را به عنوان بهترین و زیباترین چیزهای عالم می‌شناسد. او با توصیفاتی از قبیل سرو، باغ و چمن، به تمجید از معشوقه‌اش می‌پردازد و بیان می‌کند که در مقایسه با گل‌ها و زیبایی‌های طبیعی، معشوقه‌اش محبوب‌تر و دل‌نشین‌تر است. همچنین، شاعر از احساسات عمیق و تشنگی‌اش برای این عشق سخن می‌گوید و اظهار می‌کند که حتی اگر جوانی و زندگی خوشی داشته باشد، بدون این معشوقه هیچ‌کدام از آن‌ها ارزشی ندارند. در نهایت، او به درد و شوقی که در دلش دارد اشاره می‌کند و آن را ناشی از عشق به معشوقه‌اش می‌داند.