نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۸۴۶ امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: فعلات فاعلاتن فعلات فاعلاتن (رمل مثمن مشکول)

نفسی که با نگاری گذرد به شادمانی

مفروش لذتش را به حیات جاودانی

ز طرب مباش خالی می و رود خواه وساقی

که غنیمت است و دولت دو سه روز زندگانی

غم نیستی و هستی نخورد کسی که داند

که گذشت عمر و باقی نبود جهان فانی

مکن، ای امام مسجد، من رند را ملامت

چو به شهر می پرستان نرسیده ای، چه دانی؟

چه شوی به زهد غره که ز دیر می پرستان

به خدا رسید بتوان به تضرع نهانی

تو و زهد خرقه پوشان، من و دیر دردنوشان

به تو حال ما نماند، تو به حال ما نمانی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به اهمیت لذت‌های زودگذر زندگی و ناپایداری آن‌ها اشاره دارد. شاعر می‌گوید که نباید لذت‌های دنیوی را به زندگی جاودانی فروخت و اگر کسی به حقیقت هستی و نیستی آگاه باشد، غم‌های زندگی را نخواهد خورد. او به امام مسجد طعنه می‌زند که بدون درک حال می‌پرستان، قضاوت نکند. در نهایت، شاعر از تضاد میان زهد و لذت‌های دنیوی سخن می‌گوید و تأکید می‌کند که هر کس باید حال خود را درک کند و به حال دیگران نپردازد.