شمارهٔ ۱۸۵۱ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
گر تو رنج من مسکین گدا بشناسی
جور از حد نبری، حد جفا بشناسی
من جز از تو نشناسم به حق خدمت تو
تو نه آنی که حق خدمت ما بشناسی
تو که از کبر و منی می نشناسی خود را
من مسکین گدا را کجا بشناسی
ز فراقت ز ضعیفی همه خلقم بشناخت
ور تو بینی نه همانا که مرا بشناسی
بسته موی توام، ور به تنم در نگری
موی در موی کنی فرق و مرا بشناسی
برده ای صد دل و زنهار که نیکو داری
که دلم زان همه دلها، صنما، بشناسی
از درون سوختگی دارد و از بیرون داغ
این نشان بهر همان است که تا بشناسی
چون درون جگرم جای گرفتی زنهار
چون بریزی نمکی از لب و جا بشناسی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شعر به درد و رنج گوینده اشاره دارد که به عشق و فراق فکر میکند. او از محبوبش میخواهد که درد و رنج او را درک کند و از ظلم و بیوفایی دوری کند. گوینده خود را مسکینی میداند که تنها در خدمت محبوبش است و از او انتظار دارد که او نیز شناختی از او داشته باشد. او به دردی که درونش دارد اشاره میکند و از محبوب میخواهد که درک کند این درد ناشی از عشقش است. در کل، شعر حسرت و longing را به تصویر میکشد و تلاش گوینده برای جلب توجه و محبت محبوبش را بیان میکند.