شمارهٔ ۱۸۵۲ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
نوبهار است و گل و موسم عید، ای ساقی
باده نوش و گذر از وعد و وعید، ای ساقی
روز محشر نبود هیچ حسابش به یقین
هر که در کوی مغان گشت شهید، ای ساقی
گشت پیمانه چو تسبیح روان در کف شیخ
تا ز لعل تو یکی جرعه کشید، ای ساقی
حاصل از عمر ندارد به جز از حسرت و درد
هر که عید است ز میخانه بعید، ای ساقی
آنکه در کوی محبت قدم از صدق نهاد
دگر او پند ادیبان نشنید، ای ساقی
بارها کرده بدم توبه ز می، باز مرا
چشم مست تو به میخانه کشید، ای ساقی
زاهد از شرم تو دایم سرانگشت گزد
جز در میکده جایی مگرید، ای ساقی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به جشن و شادی در نوبهار و عید اشاره دارد و دعوی میکند که در این زمان، باده نوشی و گذر از وعدههای ناپایدار ضروری است. شاعر به روز قیامت اشاره میکند و میگوید که هیچچیز به یقین نخواهد بود مگر کسانی که در کوی عاشقی به شهادت رسند. او همچنین میگوید که زندگی پر از حسرت و درد است و کسانی که از میخانه دور هستند عید را نخواهند داشت. در پایان، شاعر درباره زاهدان صحبت میکند که از شرم عشق به میکده نمیآیند و فقط در میخانه باید گریه کنند. این شعر در واقع تبیینی از عشق، شادی و ارزشهای معنوی را در مقایسه با زندگی عادی و خشک مذهبی ارائه میدهد.