شمارهٔ ۱۸۵۳ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
باز، ای سرو خرامان، ز کجا می آیی؟
کز برای دل دیوانه ما می آیی
می کشد هجر و ره آمدنت می طلبم
چیست فرمان تو، جانا، به کجا می آیی؟
گر ز جا می روی از خویش نباشد عجبی
عجب این است که چون باز به جا می آیی
ای خوش آن کشته که شد در ته شمشیر و بزیست
که در آن دم تو به نظاره ما می آیی
سوزت، ای عشق، همه خرمن جانها سوزد
شرم ناید که بر این برگ گیا می آیی
زندگانیت نمی سازد دانم، خسرو
آخر این کوی فلان است که تا می آیی!
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و دلتنگی است. شاعر از محبوب خود میپرسد که چگونه به نزد او میآید و چرا همچنان دلش در هجران میسوزد. او به زیبایی و امیدهایی که در دیدار محبوب وجود دارد اشاره میکند، و در عین حال از درد و رنج جدایی سخن میگوید. شاعر آرزو دارد که محبوب، با حضور خود جان او را شاد کند و عشق او زندگی را به رنگ و بویی دیگر درآورد. در نهایت، او به این واقعیت که عشق باعث سوختن دلها میشود، اشاره میکند و میپرسد که چرا محبوبش با همه این احساسات به سوی او میآید.