نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۸۵۶ امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

جان من، بی من درمانده تنها چونی؟

من ز غم سوخته گشتم، تو بگو تا چونی؟

بندگان را نرسد پرسش مخدوم، ولی

ای منت بنده، بگو بهر خدا تا چونی؟

هیچ می دانی کآخر غم تنهایی چیست؟

هیچ می پرسی، کای غمزده تنها چونی؟

بهر تسکین غریبی چه کمت خواهد شد؟

گر بگویی که چه حال است ترا یا چونی؟

بی من سوخته هر شب که حرامت بادا

با گل و نقل تر و جام مصفا چونی؟

خسرو از دست تو خود خون دلش می نوشد

تو بگو اینکه به نوشیدن صهبا چونی؟

خسرو از دست تو خود خون دلش می نوشد

تو بگو اینکه به نوشیدن صهبا چونی؟

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره‌ی درد و رنج ناشی از تنهایی و جدایی است. شاعر از معشوق خود می‌خواهد تا حالش را بگوید و به او بگوید که چگونه است. او به غم و سوختن دل خود اشاره می‌کند و از معشوق می‌پرسد که آیا او از حالش باخبر است یا نه. شاعر همچنین به این موضوع اشاره می‌کند که اگر معشوق حال او را بپرسد، شاید کمی از غم و دردش کاسته شود. در نهایت، او از حال خودش و دردی که از دوری معشوق می‌کشد صحبت می‌کند.