نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۸۶۱ امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

سرمه اندر چشم خودبین می کنی

شانه اندر زلف پرچین می کنی

از ستم چندین که کردی کس نکرد

بس کن، از بهر که چندین می کنی؟

در غم لبهای من گویی بمیر

مرگ را بر بنده شیرین می کنی

بگذری از مهر و گویی کاین کنم

مهر می باید ترا کاین می کنی

تا بود ما و خیالت در شرف

چشم خسرو پر ز پروین می کنی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر شاعر از معشوق خود می‌گوید که چگونه با خودشیفتگی و بی‌توجهی به او، زیبایی‌های خود را به چشمی می‌کشد و خود را زینت می‌کند. او به ستم‌های معشوق اشاره می‌کند و از او می‌خواهد که بس کند، زیرا هیچ‌کس به اندازه او به او آسیب نزده است. شاعر از غم و اندوه خود در فقدان او می‌گوید و به نوعی از معشوق می‌خواهد که عشق واقعی را درک کند. در نهایت، شاعر به تأثیر خیال معشوق بر خود اشاره می‌کند و زیبایی او را به ستاره‌ای در آسمان تشبیه می‌کند.