شمارهٔ ۱۸۶۳ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
ای ز رویت چشم جان را روشنی
زلف مشکن تا دلم را نشکنی
گفتم ایمن شو که من زآن توام
عید بر عمر است و آنگه ایمنی
چیست کز دستم نمی نوشی شراب؟
روشنم شد تشنه خون منی
هر زمان گویی منال از دوستان
چه اندر بازی، ای یار، افگنی؟
آخر این جان است کز تن می رود
آخر این تیغ است و بر من می زنی!
مانده با دامان آن یوسف دلم
آخر این خون هم در آن پیراهنی
پاک دامانی، تو دانی چاره چیست
ما و معشوق و می و تردامنی
تا چه خواهد شد، ندانم حال من
من اسیر و تیغ خوبان گردنی
خسروا، از کندن جان چاره نیست
چون نمی آری که دل را بر کنی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این متن شعری است عاشقانه که به احساسات عمیق و درد و رنج عشق میپردازد. شاعر از زیبایی چهره محبوبش سخن میگوید و به تأثیر آن بر جان و دلش اشاره میکند. او با اشاره به شکنندگی عشق و غم ناشی از آن، از محبوبش میخواهد که آسیب نرساند و پس از بیان تشنگیاش برای عشق و محبت، از بازیهای عشقی سخن میگوید. شاعر همچنین به ناامیدی و عدم توانایی در تحمل جدایی اشاره میکند و در نهایت به احوالات خود و سرنوشت نامعلومش میپردازد، به خصوص در مواجهه با زیبایی و جذابیت معشوق.