نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۸۶۸ امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف)

گر چه سعادت بسی ست در فلک مشتری

دزد حوادث هم است از پی انگشتری

عقل حوادث نپخت در پس نُه پرده، زآنک

رخنه بال من است در فلک چنبری

راست روی پیشه کن همچو سحاب سپهر

بو که ازین دیوگاه جان به سلامت بری

حرف طلب کن نه نقش کز ره معنی خطاست

معتقد پایدار دست به صورتگری

سوزش عشاق تو هست چو آتش به دل

نه ز پی مردمی است دولت خاکستری

قابل عصمت نیند، پند نگویند، ازآنک

مغ نشود پارسا، سگ نشود جوهری

گر چه در آخر زمان پرورش دین کم است

عدل خلیفه بس است از پی دین پروری

قطب جهان که‌اهل مُلک خدمتیِ درگهش

جمله سر آرند پیش، تاج شهی بر سری

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به موضوعات سعادت و سعادت‌منشانه اشاره می‌کند و به واقعیت‌های زندگی پرداخته است. او بیان می‌کند که اگرچه خوشبختی در عالم وجود دارد، اما حوادث ناخوشایند همیشه در کمین هستند. عقل و درک انسان در مواجهه با این حوادث ناتوان است. شاعر تاکید می‌کند که باید با صداقت و راست‌رویی پیش رفت و از محیط‌های تاریک و ناامن دوری کرد. همچنین، عشق و ریاح عشق را به آتش کشیدنی تشبیه می‌کند که همیشگی و قوی است. در نهایت، به کمبود پرورش دین در زمانه‌های اخیر اشاره کرده و بر اهمیت عدل و خدمت در رهبری تأکید می‌کند.