نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۸۷۳ امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلاتن (مجتث مثمن مخبون)

هلال عید نمود، ای مه دو هفته، کجایی؟

که دوستان را روی چو عید خود بنمایی

برون خرام کله کج نهاده تا به نظاره

ز پرده ها به در افتند لعبتان ختایی

اگر تو باد به سر می کنی، رسد که به خوبی

چو غنچه لعل کلاه و چو سبزه سبزقبایی

نماز عید به محراب ابروی تو کنم من

نه من که جمله جهان، چون به عیدگاه درآیی

چرا روایی اشکم به پیش روی تو نبود؟

گلاب را بود آخر به روز عید روایی

هر آنچه در دل من بود، ریختند به صحرا

دو چشم من که به خونم همی دهند گوایی

بخوان به نزد خودم تا چو بخت سوی تو آیم

کجاست دولت آنم که تو به سوی من آیی

به جور می کشم، این جرم خسروست، نه از تو

که تو چو لطف ملک جان فزای عمر فزایی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر در وصف هلال عید و انتظار دیدار محبوب است. شاعر از هلال ماه عید می‌خواهد که دوستانش را به عید خود بنمایاند و از او می‌خواهد که به زیبایی به دنیا بیاید. او بیان می‌کند که هر ساله روز عید به یاد محبوبش نماز می‌خواند و از اینکه اشک هایش به محضر او نمی‌رسد، اظهار ناراحتی می‌کند. در ادامه، شاعر از دل تنگی و اشتیاقش برای دیدار محبوبش صحبت می‌کند و احساس می‌کند که همه دردها و غم هایش را با عشق به او در دل حمل می‌کند. او در نهایت آرزو می‌کند که محبوبش به سوی او بیاید و روزهای خوشی را به ارمغان بیاورد.