شمارهٔ ۱۸۶۹ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)
ای رفته در غریبی، باز آکه عمر و جانی
یا خود چو عمر رفته باز آمدن ندانی؟
در راه تو بمیرم، گرچه ترا نبینم
باری خلاص یابم از ننگ زندگانی
زانجا که رفته ای تو، نفرستی ار سلامی
بر دست باد باری از خاک ره نشانی!
رفتی و زآرزویت بر لب رسید جانم
مانا که زنده یابی، باز آاگر توانی
از ما چو آشنایان برداشتند دل را
ای جان زار مانده، تو هم ببر گرانی
ای صاحب سلامت، خفته به خواب مستی
تو در شب فراقت احوال من چه دانی؟
زین بخت نابسامان کامی نیافت خسرو
برباد آرزو شد سرمایه جوانی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به احساس عمیق دلتنگی و جدایی اشاره دارد. گوینده از رنج و مشکلات زندگی میگوید و از معشوقش خواهش میکند که حتی یک بار هم که شده به او سلامی بدهد. او به یاد آرزوهایش و کماحساسی معشوق در برابر درد و رنجش افسوس میخورد. شاعر همچنین به بیسامانی و ناکامیهای خود اشاره کرده و از دست دادن دوران جوانی را به تصویر میکشد. به طور کلی، شعر حسرت، غم و دلنگرانی را به خوبی منتقل میکند.