شمارهٔ ۱۸۷۱ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
نامردم است، هر که درو نیست مردمی
عودی که بوش نیست، بسوزش به هیزمی
مردم نه ای، چه نفس بد اندر نهاد تست
دیوی که جای کرده در اندام آدمی
وه این چه کوری است که در چارراه شرع
با صد هزار رهبر بیننده ره گمی
عمر روان چو آب و تو معمار قصر خاک
چو آب چشمه هست، چرا در تیممی؟
شرمی که بهر مال شوی بنده خزان
چون بنده خدایی و فرزند آدمی
چون بد کنی، بدیت بگویند، از آن مرنج
کان هم خودی که در حق خود در تکلمی
از برگ ریز یاد کن و دل منه به باغ
ای بلبلی که بر سر گل در ترنمی
امروز باژگونه مزن نعل اسپ خویش
فردا چو زیر خاک لگدکوب هر سمی
از تست بی نمازی خسرو، دلا که تو
مردار اوفتاده به چه بلکه در خمی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به نقد افراد نیکوکار منتشر نشده و در واقع به مسأله انسانی بودن و اخلاق اشاره دارد. شاعر میگوید که کسانی که در رفتارشان انسانی نیستند، به درد نمیخورند و مانند چوبی هستند که بویی ندارد. او بر این نکته تأکید دارد که در وجود انسانها دیوهایی وجود دارد که آنها را از خوب بودن دور میکند. همچنین، شاعر به کوری در درک مسائل مذهبی اشاره میکند و میپرسد که چرا عمر مانند آب سریع میگذرد، در حالی که ما هیچ اقدامی نمیکنیم. در ادامه، تأملاتی درباره ارزش واقعی انسانیت و شرم از مقام خداوندی بیان میشود، و اینکه انسان باید مراقب اعمال خود باشد، زیرا عواقب بدی خواهد داشت. در نهایت، به یادآوری زوال و ناپایداری زندگی پرداخته میشود و این که انسان باید به خوبی توجه کند تا در آینده دچار عذاب نشود.