نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۸۷۷ امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

ای یار پرنمک، جگرم ریش می‌کنی

قصد هلاک سوخته خویش می‌کنی

از دیده شرم دار، گرت بیم آه نیست

بی‌موجبی چرا دل من ریش می‌کنی؟

آخر کجا روا بود، ای ناخدای ترس

این سلطنت که با من درویش می‌کنی

ای آنکه پند می‌دهیم از برای عشق

چندین مدم که آتش من بیش می‌کنی

جانا، ز طعنه کشته شدم، کاین دل مرا

آماج تیر دشمن بدکیش می‌کنی

چشمت به خواب می‌رود، آن مست را بگوی

آخر چه کرده‌ایم که در پیش می‌کنی

جوری که می‌کنی تو، مرا آن نمی‌کشد

این می‌کشد که پیش بداندیش می‌کنی

گر بوسه خواهم از مژه، گویی جواب تلخ

بوسه مده، چرا سخن از نیش می‌کنی؟

خسرو به آرزو چو خیالت به جان خرید

در کار او هنوز چه فرویش می‌کنی؟

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به ابراز احساسات عاطفی و عمیق شاعر نسبت به معشوق می‌پردازد. شاعر از درد و رنجی که از عشق به معشوق می‌کشد سخن می‌گوید و به رفتارهای آزاردهنده و ظالمانه او اشاره می‌کند. او احساس می‌کند که معشوق با اقداماتش، او را مورد عذاب قرار می‌دهد و دلش را می‌شکاند. شاعر از نفرت و طعن دشمنان نیز رنج می‌برد و از معشوق می‌خواهد که به او توجه بیشتری کند و به جای آزار و اذیت، با محبت و عشق با او رفتار کند. به‌طور کلی، این شعر بازتاب‌دهنده پیچیدگی‌های عشق و عواطف انسانی است.