نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۸۸۱ امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن مفاعیلن (هزج مسدس اخرب مقبوض)

تا تو روی چو ماه بنمایی

نتوان دید روی بینایی

نیم بالای تو نباشد سرو

که تو سرو تمام بالایی

به تماشا قدم چه رنجه کنی؟

تو که سر تا قدم تماشایی

گویی از حسرت نبات لبت

شیشه گر گشت چرخ مینایی

روی بنمای تا درو داریم

کز رخ آیینه مصفایی

پیشتر زانکه برد دانی رنگ

نتوانی که روی بنمایی

پیش زلفت فتاده ام شبها

دیو می گیردم ز تنهایی

بسته زلف را بگو، یاری

کای فلان، در کدام سودایی؟

بی تو چون زلف تو پس آمده ام

چه شود، گر به رفق پیش آیی؟

بوسه ای چند بنده خسرو را

بر لب خود برات فرمایی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این غزل به زیبایی و جذابیت محبوبی اشاره دارد که چهره‌اش همچون ماه می‌درخشد و دیگران را مجذوب می‌کند. شاعر به وصف زیبایی این محبوب پرداخته و او را برتر از دیگر زیبایی‌ها می‌داند. در اشعار، دل‌باختگی و حسرت برای نزدیکی به محبوب نیز مشهود است. شاعر از محبوب می‌خواهد که خود را نمایان کند تا زیبایی‌اش را بهتر ببیند و از تنهایی و فراق ابراز ناراحتی می‌کند. همچنین از محبوب درمی‌خواهد که با او تجدید دیدار کند و عشق را تجلی بخشد.