نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۸۸۷ امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

کرشمه کردن تو وقت نار و بدخویی

سزد که نو کند اکنون لباس دلجویی

چه آبروست که حسن از رخ تو می بارد

به وقت صبح که روی چو ماه می شویی

جز از تو روی کسی را نکو نمی بینم

که دیگری نبود خود بدین نکورویی

به عشوه عیش مرا تلخ می کنی هر روز

مکن که خود شودت همچنین به بدخویی

فتاده ام به درت خان و مان رها کرده

رها کن، از من بی خان و مان چه می جویی؟

اگر به پیش تو ازبنده گر بدی گوید

بدو بگو که تو، باری نکو نمی گویی

بیا تو در بر خسرو، ببر غم از دل او

به شادی دل آن کس که در بر اویی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عشق و زیبایی معشوق است. شاعر به توصیف جمال و مهربانی معشوق می‌پردازد و می‌گوید که زیبایی او باعث می‌شود صبح‌ها چهره‌اش چون ماه درخشان شود. شاعر احساساتی از قهر و بدخلقی معشوق را نیز مطرح می‌کند و از او می‌خواهد که از بدخلقی خود بکاهد. او خود را در شرایطی ناتوان و بی‌خانمان تصور می‌کند و از معشوق می‌خواهد که به عشقش توجه کند و در دلش شادی به وجود آورد. در مجموع، شعر حاکی از غم و شادی در عشق و درخواست برای محبت بیشتر از جانب معشوق است.