نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۸۹۳ امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

گهی بنما و گه پوشیده دار آن روی گلناری

چه غم دارد ترا، بگذار تا میرم بدین خواری

خرابم هم به یک دیدن، من دیوانه در رویت

کسی را برده این می کو کند دعوی هوشیاری

لبت در خواب می بوسیدم امشب، بلعجب کاری

که می در خواب می خوردم، این زمان مستم به بیداری

خوشم با تو درین سودا که باشم با تو در کنجی

تو سوی خویش ندهی راه و من پیشت کنم زاری

ندارد چشم من بر آستانت سیری از سودن

مگر کز خاک گردد سیر، وه این دیده ناری

ز جورت ذوق می گیرم که کاری ناید از خوبان

بجز شوخی و بدخویی و تندی و جفاکاری

تو زهد خود کن، ای زاهد، مرا بگذار با شاهد

به رسوایی و قلاشی و جرعه خواری و خواری

اگر چش غمزه خونخوار صد خون می کند هر دم

مبارک باد، بر سلطان من رسم ستمگاری

به صد سختی بخواهد کشتنم غم بعد ازین، زیرا

نماند آن دل که خسرو را به غم می کرد غمخواری

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان احساسات عاشقانه و درد و رنج ناشی از عشق می‌پردازد. شاعر به زیبایی معشوق اشاره می‌کند و از عذاب و دل‌تنگی‌های خود در این رابطه سخن می‌گوید. او در یک موقعیت دوگانه قرار دارد؛ هم در حال لذت بردن از عشق و هم رنج کشیدن از آن. شاعر در مورد چشمان معشوق و رفتارهای او صحبت می‌کند و از زهد و دوری گزینی زاهدان انتقاد می‌کند. در نهایت، او به ناپایداری عشق و خطرات ناشی از آن اشاره می‌کند و می‌گوید که دیگر دلی نمی‌ماند که غم عشق را تحمل کند.