شمارهٔ ۱۹۰۰ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)
ما را در آرزویت بگذشت زندگانی
باقیست تا دو سه دم، دریاب گر توانی
چشمت که کشت ما را باشد همین قصاصش
کز دور مردن من بنماییش نهانی
گر این تن چو مویم بوده ست از تو گویی
تو دیر زی که اینک مردیم از گرانی
رشک آیدم ز تیغت بر عاشقان دیگر
این لطف هم مرا کن از بهر آن جوانی
چون بر سرم رسیدی، بر من مبارک آمد
مردن بر آستانت، ای جان زندگانی
شکر غم تو گویم کز دولتش همه شب
با دیده در شرابم، با دل به دوستگانی
با سوز خود خوشم من، بر من مخند گه گه
تا بیشتر نگردد این داغهای جانی
گر بگذری بدانسو، ای باد، زلف او را
زان گونه کو نداند، از من دعا رسانی
بی او، دلا، ز خسرو کم جو قرار و سامان
کو رسم صبر داند، لیکن چنانکه دانی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به توصیف عشق و غم ناشی از آن میپردازد. او از آرزوهای خود در زندگی سخن میگوید و تأکید میکند که باید تا زمانی که قادر است، عشق را درک کند. شاعری که به خاطر معشوقش جان میدهد، از دوری و مرگ خود در اثر این عشق صحبت میکند. او همچنین به حسادت به دیگر عاشقان اشاره کرده و مرگ بر سر معشوق را زیبا میداند. احساساتی چون شکرگزاری برای غم عشق و دلسوزیهای شخصی را ابراز میکند. شاعر، با استفاده از تصاویر زیبا، به عمق احساسات خود پرداخته و بر سختیهای ناشی از عشق تأکید میکند.