نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۹۰۵ امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

ز من برگشته ای، جانا، ندانم با که می سازی؟

حدیث ما نمی پرسی، که داند با که همرازی؟

کلاه اندازد از سر گاه دیدن قامت خوبان

تو سر می افگنی، جانا، مکن چندین سرافرازی

نوازش می کنی و جان برون می آید از حسرت

توانی مردمی کردن که چشمی بر من اندازی

دلم گر کافری ورزید گریه چیست، ای دیده؟

چو نتوانم که بستانم، مکن بیهوده غمازی

مرا بر جان رسیده زخم و او مشغول ناز خود

شکاری می طپد در خون و ترک مست در بازی

بقای شمع باد، ار صد هزاران چون تو می میرد

ایا پروانه مقبل که بر آتش به پروازی

چو جانان کرد جا در دل، تورو، ای جان بی حاصل

که با سلطان به یک خانه گدایی را چه انبازی؟

ز درد آگه نه ای، ای پارسا، زان می دهی پندم

اگر چون من شوی بی دل، بدین گفتن نپردازی

چه درد سر دهی، خسرو، ز گفت و گوی خویش او را

چه نالی اندران بستان، نه بس مرغ خوش آوازی؟

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره یک عاشق است که به معشوق خود می‌پردازد. او از جدایی و غم ناشی از این دوری سخن می‌گوید و به معشوقش می‌گوید که نمی‌تواند بدون او زندگی کند. عاشق از سردی و بی‌اعتنایی معشوقش گله‌مند است و می‌گوید که رفتار او باعث ایجاد درد و حسرت در دلش شده است. همچنین اشاره می‌کند که حتی اگر بر سرش کلاه بگذارند، نمی‌تواند از زیبایی معشوق خود غافل شود. او از احساسات درونی‌اش و پیچیدگی‌های عشق سخن می‌گوید و به نوعی درگیری‌های عاشقانه و ناامیدی‌های خود را بیان می‌کند. در نهایت، احساس می‌کند که هیچ کس نمی‌تواند درد او را درک کند و به نوعی به سرنوشت ناچیز خود در این عشق معترف است.