شمارهٔ ۱۹۰۳ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
ای جان ز تن رفته، به تن باز کی آیی؟
وی سرو خرامان، به چمن باز کی آیی؟
جانی تو که از دوری روی تو بمردم
تا زنده شوم باز، به من باز کی آیی؟
شد جان هوایی به عنان گیری تو، لیک
زان باد تو، ای ترک به من، باز کی آیی؟
ما را وطن تنگ و تو خو کرده به صحرا
در ظلمت زندان وطن باز کی آیی؟
سرمایه خسرو به جهان جز سختی نیست
عمری که تو رفتی به سخن، باز کی آیی؟
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره longing (دلتنگی) و انتظار برای بازگشت محبوب است. شاعر به محبوب خود که از او دور شده، میگوید که جانش به خاطر دوری او به تنگ آمده و از او میخواهد که دوباره برگردد. او همچنین به سختیهای زندگی و زندان وطن اشاره میکند و از محبوب میخواهد که او را ترک نکند و به زودی بازگردد. در نهایت، احساس تنهایی و درد ناشی از فراق را به تصویر میکشد.