شمارهٔ ۱۹۰۴ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
تو نیز ای بی وفا، تا کی ستم بر جان من خواهی؟
بیا تا کین من از بخت بی سامان من خواهی
چه کم گردد ز خاک پای تو، آخر اگر گاهی
بدین مقدار عذر دیده گریان من خواهی
اگر جان بایدت، پیش آی و بی فرمان من، بستان
که از بیگانگی باشد، اگر فرمان من خواهی
اگر خواهم دهی بوسی به پشت پای خود بینی
وگر خواهی نهی، داغی دل بریان من خواهی
مرا تا زنده ام از درد عشقت راحتی نبود
بکش تیغ و سرم بفگن، اگر درمان من خواهی
بدان می ماند، ای غمزه که جان می خواهی از خسرو
من مسکین چه خواهم دیگر، ار تو جان من خواهی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر احساس درد و رنج ناشی از عشق را بیان میکند و از معشوق خود میخواهد که از ستم و بیوفایی دست بردارد. او از معشوق میخواهد تا به رابطه عاطفیشان توجه کند و در صورتی که خواهان اوست، بیتأمل به سمتش بیاید. شاعر نشان میدهد که عشق برایش باعث درد و رنج است و حتی به قیمت جانش نیز حاضر است با معشوق ملاقات کند. همچنین، او از بیتوجهی و سردی معشوق گلهمند است و احساس میکند که بیشتر از این نمیتواند تحمل کند.