شمارهٔ ۱۹۰۷ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
هندوی زلف را چو تو یغما چنین دهی
در روم و ری منادی تاراج دین دهی
پیش لب تو گر چه گداییست کار من
ملک جهان مراست، گر انگشترین دهی
چون من روم، به تربت من بوسه ای زنی
حلوای روح من چو دهی، این چنین دهی
آنجا که گشت تست، بگو تا شویم خاک
باری چنین چو کشته خود را زمین دهی
جان بردن نهفته، میاموز غمزه را
جلاد را چه استره در آستین دهی؟
تلخی عشق بی مزه گردد ز نوش وصل
ناخوش میی که چاشنیش انگبین دهی
من کیستم که خنده زنی تو به روی من؟
خسرو خس و بهاش تو در ثمین دهی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به زیبایی و جذابیت معشوقش اشاره میکند و از عشق و وابستگی عاطفی خود سخن میگوید. او با تجلیل از معشوق، از او میخواهد که همچنان محبت و توجه خود را به او بدهد و زندگی را برای او شیرینتر کند. شاعر در عین حال، با کنایه به درد و رنج عشق، نشان میدهد که عشق واقعی حتی با تلخیها و چالشها نیز به زندگی معنا میبخشد. او به شدت به معشوق وابسته است و همین وابستگی، او را در دنیای خود مهم و خاص میسازد.