نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۹۱۴ امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

به یک کرشمه کزان چشم دلربا کردی

چو جان به سینه درون آمدی و جا کردی

خدنگ ناز چو از غمزه راست بگشادی

به دل درست زدی، گر ز تن خطا کردی

من ار چه تیغ زنم، دل ز تو جدا نشود

تو ناوکی زدی و دل ز من جدا کردی؟

دلم که شادی وصل ترا نکرده شکر

هزار شکر کنم کز غمش سزا کردی

بگفتمت که غم جان مگوی با هر کس

به غمزه گفتی و بر جان من بلا کردی

اگر میان تو گم گشت در میان کمر

دهانت نیز نمی دانم، آن کجا کردی؟

بسوختی دل خسرو، هنوز خواهی سوخت

چو کس نگفت ترا این چنین، چرا کردی؟

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف زیبایی و جذابیت معشوق می‌پردازد و از تأثیرات عمیق عشق و غم بر دل شاعر سخن می‌گوید. شاعر از چشمان دلربای معشوق و تأثیر آن بر روح و جان خود می‌گوید و به نوعی درگیری عاطفی خود را بیان می‌کند. او در عین حال به تلخی‌های عشق نیز اشاره می‌کند و از دلی که با وجود درد و رنج عشق، به معشوق وابسته است، سخن می‌گوید. در نهایت، او از نگرانیش بابت مطرح کردن غم‌ها و از سوختن دلش نزد معشوق می‌گوید و احساساتی عمیق و پیچیده را به تصویر می‌کشد.