شمارهٔ ۱۹۱۶ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
ای که امروز به زیبایی او می نازی
جای آن است که بر ماه کنی طنازی
بوسه ای چند بخواهم ز لبت
چشم تو گر نکند پیش لبت غمازی
تا که در سینه کنون تخم وفایت کارد
اشک با خون دل بنده کند انبازی
خود کشی عاشق و بر طره مشکین بندی
خود دلم دزدی و اندر سر زلف اندازی
از رخت بنده چه بریست به جز دلسوزی؟
بلبل از لاله چه آموخت جز آتش بازی؟
چشم تو با همه بد می کند، الا با تو
زانکه با غمزه بدساز نکو می سازی
من ز اندوه چو خسرو به تو پرداخته ام
تو پی آنکه به من هیچ نمی پردازی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و احساسات عمیق عاشق نسبت به معشوق است. شاعر به زیبایی معشوق میبالد و از او میخواهد که به جای ناز کردن به زیباییاش، به او توجه کند. او از معشوق میخواهد که چند بوسه به او بدهد و بیان میکند که درد و رنجی که در دلش دارد، ناشی از وفاداریاش به اوست. در این شعر، شاعر به خودکشی عاشقانه و دلبستگی به زلف معشوق اشاره دارد و میگوید تنها چیزی که از او برایش باقی مانده، دلسوزی است. او همچنین به غم و اندوه خود و عدم توجه معشوق به او میپردازد و در نهایت احساس ناامیدی و بیتوجهی معشوق را نشان میدهد.