شمارهٔ ۱۹۲۳ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
من باد نخواهم که وزد بر چو تو باغی
تا از تو نسیمی نرساند به دماغی
خوش دولت مرغی که خورد بر ز تو، ماییم
کز دور خرابیم به بویی چو تو باغی
گر خواه به بازار شوم، خواه به بستان
ما را ز رخت سوی دگر نیست فراغی
گر جلوه طاووس ز روی تو نبینیم
در کوی تو میریم به مهمانی زاغی
تو داغ جگر را چه شناسی که نبودت
جز از می گلرنگ به دامان تو داغی
پروانه که جان را به سر شمع فدا کرد
در مشهد خویش از تن خود سوخت چراغی
آن به که من سوخته پیش تو نیایم
زیبا نبود پیش گلی بانگ کلاغی
لاغ است ترا کشتن، اگر لطف دگر نیست
باری ز من دلشده یاد آر به لاغی
نآمد ز دل خسته خبر، گر چه که خسرو
از گریه دوانید چپ و راست الاغی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به زیبایی عشق و وابستگی به معشوق میپردازد. گوینده به احساسات عمیق خود اشاره میکند و میگوید که حتی اگر نسیمی از زیباییهای معشوق به او نرسد، عشقش کماکان ادامه دارد. او به تصاویر زیبایی مانند طاووس و پروانه اشاره میکند تا عمق عشق و فداکاری خود را نشان دهد. گوینده بیان میکند که بیمحلی و فاصله از معشوق برای قلبش دردناک است و حتی در غمانگیزترین شرایط، عشقش را فراموش نمیکند. در نهایت، او به یادآوری عشق و دلتنگیاش از معشوق میپردازد و نشان میدهد که چگونه دلتنگی و غم او را آزردهخاطر کرده است.