شمارهٔ ۱۹۱۷ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
در تو، ای دوست به خون ریختنم داری رای
تو همین روی نما، تیغ خود از خون پالای
تن من موی شده، غم نیز گرهی شد در وی
ناوک غمزه زن و آن گره از مو بگشای
می کنم هر نفسی ناله ز دم دادن تو
کاستخوان تهیم در دم سردت چون نای
در پیت رفت دل سوخته و داغ بماند
خستگی چون برود داغ بماند بر جای
وای کردم که مگر غم ز دلم برخیزد
گر دل این است ازو هیچ نخیزد جز وای
دل درین بود که ناگاه بدیدم رخ دوست
باز دیوانه شد این عقل نصیحت فرسای
عشق می گفت که خسرو، تو مرا می دانی
چون امان یافته ای پیش دلیری منمای
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر از نزار و اندوه عاشقانه حکایت میکند. شاعر به معشوق خود میگوید که با خون دلش او را میپرستد و حتی جانش برایش قربانی میشود. او حس غم و اندوه عمیق خود را بیان میکند و از گرهخوردن دردها و غمها در وجودش میگوید. همچنین از نالههای خود در هوای معشوق و تأثیر سردی او بر وجودش سخن میگوید. او به ناگاه عشق خود را در چهره دوستش میبیند و از عقل و نصیحت دیگران غافل میشود. در نهایت، عشقش را با عنوان "خسرو" خطاب میکند و از محبوبش میخواهد که دلیری از خود نشان ندهد. این احساسات عمیق عشق و اندوه، جوهر اصلی شعر را تشکیل میدهد.