نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۹۳۰ امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

مرا دل با یکی مانده ست جایی

که ناید روزی از کویش صبایی

همه کس ز آتش بیگانه سوزد

من مسکین به داغ آشنایی

بیا، ای زاغ، کاین آن استخوان است

که بر وی سایه اندازد همایی

مزن طعنه پریشانیم بگذار

که عمرم رفت بر باد هوایی

به جرم عشق کشتن حاجتم نیست

که داند عشق کردن هم سزایی

مه و خورشید گو، بر جای خود باش

که ما هم شاهدی داریم جایی

ز عشقت کار من جایی رسیده ست

بجز مردن نمی بینم دوایی

ز تیغت بیم خسرو بیش از این نیست

که گیرد دامنت خون گدایی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از عشق و درد جدایی صحبت می‌کند. او به یک جای دل‌نشین اشاره می‌کند که در آن امیدی به دیدار محبوب ندارد. همه مردم از آتش عشق می‌سوزند، اما او به خاطر دوستی داغی ناگوار را تحمل می‌کند. شاعر از زاغی می‌خواهد که سایه‌اش بر استخوان‌های او بیفکند، و از طرفی به این موضوع اشاره می‌کند که عمرش به بطالت گذشته و نمی‌خواهد به طعنه‌های دیگران توجه کند. او عشق را نه به عنوان یک جرم، بلکه به عنوان باری سنگین می‌بیند و به جای امیدی به زندگی، تنها مرگ را در چشم‌اندازش می‌بیند. در پایان، او بیان می‌کند که ستم عشق بیش از تهدیدی از سوی دشمنانش بر او تأثیر می‌گذارد.