نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۹۱۸ امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

فسون چشمش ار خوابم نبستی

چرا چشمم چنین در خون نشستی؟

وگر بودی به چشمش مردمی هیچ

بدینسان در به روی من نبستی

ور از خوبان به آسانی شدی دل

ز آه عاشقان آتش بخستی

خوش آن وقتی که گاهی از سر ناز

بدیدی سوی ما و برشکستی

ببازم جان که دل خود بیش از آن برد

مقامر پخته ای من خام دستی

مؤذن چند خوانی در نمازم

چه می خواهی ز چون من بت پرستی

بتا، گر گویمت بوسی ز لب ده

مگیر این بیهده گویی ز پستی

ز تو یک غمزه، وز عشاق شهری

ز تو یک تیر، وز عشاق شستی

رخت را کاش خسرو سیر دیدی

که مردی و ز نادیدن برستی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره‌ی عشق و درد دل عاشقانه است. شاعر از موانع و دوری معشوق می‌گوید و از اشک‌ها و رنج‌های ناشی از این جدایی صحبت می‌کند. او با حسرت به زیبایی‌های معشوق اشاره می‌کند و به تضاد عاشقی و بیدردی می‌پردازد. همچنین، شاعر از ناز و غمزه‌های معشوق می‌گوید و به احساسات شدید ناشی از عشق خود اشاره دارد. در نهایت، او خواهان توجه و محبت معشوق است و به غم‌های خود می‌پردازد.