نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۹۱۹ امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

دلی دارم در او دردی و داغی

که یکدم نیستش از غم فراغی

به هر دل از دلم سوزی بگیرد

بسوزد چون چراغی از چراغی

ازین شکرلبان شمع صورت

به بازی سوختند هر طرف لاغی

شکافندم جگر، وز غمزه گویند

جراحت را بباید کرد داغی

کم از نظاره ای، باری که هستت

دمید سبزه ای بر گرد باغی

رقیب روسیه را کن ز خود دور

خوی بلبل نیرزد خوی زاغی

بریزد آب خسرو چون نریزد

که گل حیف است در چنگ کلاغی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر از دلی پر درد و رنج سخن می‌گوید که همیشه در غم و اندوه به سر می‌برد. او احساسات خود را به گونه‌ای بیان می‌کند که دردش مانند شمعی در حال سوختن است و بستگی دارد به دیدن معشوق. با اشاره به زیبایی‌های معشوق، به آسیب‌هایی که عشق به او زده است، نیز اشاره دارد. شاعر در انتها به دوری از رقبای زشت و غیرقابل مقایسه با معشوقش تأکید می‌کند و آرزو دارد که زیبایی‌ها در کنار زشتی‌ها قرار نگیرند.