نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۹۳۳ امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)

گر چشم من در روی آن خورشید رخسار آمدی

آخر شب امید را صبحی پدیدار آمدی

تا کی دوم چون بیخودی در کویت ار بختم بدی

یا پای در سنگ آمدی یا سر به دیوار آمدی

گر دوست بودی یار من، کی خواستی آزار من؟

آسان گرفتی کار من، هر چند دشوار آمدی

پشت من از غم گشت خم، کز بخت بنمودی ستم

هرگز چنین خاری ز غم بر جان غمخوار آمدی؟

دردی که دارم در نهان کز یار جستی کس نشان

هر موی من گشتی زبان، یک یک به گفتار آمدی

تا کی ز بیداری مرا باشد دو دیده در هوا

ای کاش! تیری از سما بر چشم بیدار آمدی

خسرو چنان گشت از سخن، کاندر میان انجمن

از دوست در گفتی سخن، دشمن به گفتار آمدی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر از غزل‌های شاعر نشان‌دهندهٔ عشق و درد جدایی است. نویسنده با توصیف چشمان معشوق و تأثیرش بر زندگی‌اش، به غم و احساس تنهایی خود اشاره می‌کند. او از درد و آلامی که ناشی از دوری محبوب است صحبت می‌کند و از سختی‌هایی که در این مسیر کشیده می‌شود، می‌گوید. شاعر به فضای بیداری و دلتنگی خود اشاره می‌کند و آرزو می‌کند که معشوقش به او نزدیک‌تر شود. در نهایت، او به این نتیجه می‌رسد که اگر عشق واقعی باشد، نباید آزاردهنده باشد.