نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۹۳۶ امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن (رجز مثمن مطوی مخبون)

سرو سمنبرم کجا تا به برش درآرمی؟

دست مراد یکدمی در کمرش در آرمی؟

سرو ندیده ام به بر، لیک به سرو قامتش

سحر زبان خود دهم تا به برش در آرمی

تنگ در آمده به بر چون جگری به تنگ بر

ور به نفیر در شود، تنگ ترش در آرمی

هست دو دیده ام به ره، ور به یکی در آیدم

بر کنمش از آن یکی در گذرش در آرمی

از قد خود کمان کنم وز رخ خویش جام زر

تا به طریق خدمتی در نظرش در آرمی

خسروم و به جای رز جام جهان نما کشم

عادت مور را شبی در نظرش در آرمی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به زیبایی و جذابیت معشوقش اشاره می‌کند و آرزوی نزدیکی به او را دارد. او با تشبیه معشوق به سرو، از قامت زیبا و دلربایش سخن می‌گوید و بیان می‌کند که چطور می‌خواهد به سمت او برود. همچنین احساس تنگی و کمبود در خود را بیان می‌کند، زمانی که در انتظار دیدن اوست. شاعر برای نزدیک شدن به معشوق، از زبان و دستانش به عنوان ابزار استفاده می‌کند و در نهایت به اهمیت عشق و زیبایی در زندگی اشاره می‌کند.