نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۹۴۳ امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

من ترا دارم و جز لطف توام نیست کسی

در جهانم نبود غیر تو فریاد رسی

نفسی بی تو نیارم زدن، ای جان، گر چه

نکنی یاد من خسته به عمری نفسی

هر کسی راست هوایی و خیالی در سر

من به جز فکر و خیال تو ندارم هوسی

غرقه در بحر غم عشقم و در خون جگر

می رود بی رخت از چشمه چشمم ارسی

بیش ازینم چو مگس از شکر خویش مران

که تفاوت نکند در شکرستان مگسی

بر من دل شده هر چند گزیدی دگری

به وصالت که به جای تو مرا نیست کسی

بلبل جان من از شوق گلستان رخت

تا به کی صبر کند نعره زنان در قفسی

طالب وصل شو، ای خسرو خوبان، خسرو

نه من دلشده ام، بس که چو من نیست کسی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر احساسی عمیق از عشق و وابستگی است. شاعر می‌گوید تنها کسی که در زندگی‌اش اهمیت دارد، معشوقش است و بدون او نمی‌تواند زندگی کند. او از غم و درد جدایی سخن می‌گوید و اینکه هیچ کس دیگری نمی‌تواند جایگزین او شود. شاعر به شدت دلتنگ است و耐 ندارد تا به وصال معشوق برسد، زیرا او را تنها روشنایی زندگی‌اش می‌داند. در نهایت، از معشوق می‌خواهد که به او نزدیک شود، چرا که هیچ چیزی نمی‌تواند او را از این عشق رهانیده و خوشحالش کند.