شمارهٔ ۱۹۵۱ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
آمد بهار و سرو بر آراست قامتی
گل بر کشید بحر طرب را علامتی
گردیده باد بر سر آن سرو جان من
گردان چو باد گرد بر آن سرو قامتی
قد قامت الصلوة مؤذن زند به صبح
من نیم شب شوم به قد یار اقامتی
او در خرام و انبهی جان به گرد او
حشری ست گوییا که روان با قیامتی
تاراج غمزه هاش در آمد به شهر و کو
در خانه ای نماند متاع سلامتی
هم خون عاشقان گنهش را شفیع باد
چون نیستش ز کردن خونها ندامتی
ای پندگوی، در گذر از پند بیدلان
دانی که مست را نبود استقامتی
گفتار خویش بیهده ضایع چه می کنی؟
در حق گمرهی که نیرزد سلامتی
داغم نهاد بر دل و در جانیم هنوز
به زین مخواه سوختگان را غرامتی
صد فتنه ز آب دیده نوشتم بر آستان
خسرو برو نخواند ز بیم شئامتی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به بهار و زیباییهای آن اشاره میکند و از سرو و گل به عنوان نمادهای عشق و زندگی استفاده میکند. او ابراز میکند که با آمدن بهار، دلش نیز به حالتی جدید و شاداب درآمده است. همچنین به عشق و غم از دست رفتن معشوقهاش اشاره کرده و میگوید که هیچ چیز نمیتواند سلامتی او را بازگرداند. شاعر به حالت مستی و بیخبری از واقعیات زندگی نیز اشاره میکند و تاسف میخورد که به جای فکر کردن به آینده، به یاد گذشته و دردهایش نشسته است. در پایان، او از دردهایش و فتنههایی که در دل دارد، سخن میگوید.