شمارهٔ ۱۹۴۶ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)
آن چشم شوخ را بین هر غمزهای بلایی
وان لعل ناب بنگر هر خندهای جفایی
هر ابرویی ز رویت محراب بتپرستی
هر تار مو ز زلفت زنار پارسایی
گویند، چیست حالت آن دم که پیشت آید؟
چون باشد آنکه ناگه پش آیدش بلایی
این غم که هست دانم هر دو ز تو برین دل
می کش که ظالمی را خوش می کنی سزایی
گر غرقه بر نیاری، باری کم از فسوسی
ای آشنات هر دم در خون آشنایی
وصلت همین قدر بس کافتادمت چو در ره
از ره کنی به یک سو سنگی به پشت پایی
سودای زلف آن بت امشب بکشت ما را
آه، ای شب، سیه رو، پایانت نیست جایی
من خود ز محنت خود بودم به جان دگر سو
وه کز کجا فتادی بر جان مبتلایی
سلطان من توانی مهمان خسرو آیی
بیداری است امشب در خانه گدایی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف زیباییهای معشوق و آثار عشق و درد ناشی از آن میپردازد. شاعر به چشمان شوخ و لبهای سرخ معشوق اشاره کرده و بیان میکند که هر حرکتی از او میتواند بلایی ایجاد کند. ابروهای او مانند محرابی برای پرستش و موهایش نماد دین و پارسایی است. شاعر از حالتهای خود در حیاط عشق و انتظار معشوق سخن میگوید و تلخیهای ناشی از عشق را بازگو میکند. در نهایت، او به وضوح میگوید که عشق او را به شدت رنج میدهد، اما در عین حال عاشق معشوق است و به او وابسته است. فضای شعر پر از احساسات عمیق و درد ناشی از عشق و فراق است.