نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۹۴۸ امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

من ندیدم چون تو هرگز دلبری

سرکشی عاشق کش و غارتگری

از تو یک ناز و ز خوبان عالمی

وز تو تیری و ز دلها لشکری

از زمین پنهان بماند آفتاب

گر برآیی بامداد از منظری

من سری دارم که در پایت کشم

گر تو در خوبی نداری همسری

از کجا بر روزگار من فتاد

چون تو سنگین دل بلای کافری

دست نه بر سینه ام تا بنگری

آتش پوشیده در خاکستری

ماند چشمم روز و شب در چارسو

تا مگر ناگه در آیی از دری

من که از خود بر تو غیرت می برم

چون توانم دیدنت با دیگری

هر که دید از چشم خسرو خون روان

گشت هر مو بر تن او نشتری

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از عشق و جذابیت یار خود سخن می‌گوید و او را دلبری نادیدنی توصیف می‌کند. شاعر به زیبایی و تاثیر عمیق عشق اشاره می‌کند و می‌گوید که حتی اگر آفتاب از زمین پنهان شود، با آمدن یار، همه چیز روشن می‌شود. او در زندگی‌اش به شدت دلهره و غیرت دارد و نمی‌تواند تحمل کند که محبوبش به کسی دیگر نگاه کند. احساسات عمیق و درد عشق او را به حالت اضطراب و بی‌قراری می‌کشاند و هر نگاه به محبوب، بر او تاثیر عاطفی عمیقی دارد.