شمارهٔ ۱۹۵۵ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلاتن (مجتث مثمن مخبون)
تو می روی و به نظاره تو چشم جهانی
بگو که آگهی از عاشقان دلشدگانی
بگشت حال به بالای ابروی تو کسان را
که زیر دست فتادش چنان کمند و کمانی
در ابروی تو نه یک دل هزار بیش فرو شد
به من ز داغ دل آنگه که دارد از تو نشانی
برهمنان که پرستند آفتاب فلک را
مگر که هندوی ما را ندیده اند زمانی
غلام پنجه مرغول هندوانه اویم
که هست هر خم مویی از او شکنجه جانی
بریخت آب رخ بیدلان به خاک در او
چه کم شود که اگر تر کند به لطف زبانی
گران کمانی آن هندوی کمانکش چابک
به هیچ پنجه ترکی رها نکرد عنانی
بخار هجران، خسرو، صبور باش که هرگز
رطب نیایی ازین بستگی ز پسته دهانی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به زیبایی و جذابیت کسی اشاره میکند که چشمهای جهانی به او دوخته شده است. او از دلشدگان و عاشقانی سخن میگوید که تحت تأثیر زیبایی محبوب خود هستند. ابروهای او مانند کمند و کمان، دلهای بسیاری را به خود جلب و گرفتار کرده است. شاعر به عشق و دلدادگی خود اشاره میکند و میگوید که نشان عشقش از محبوبش هنوز در دلش باقی مانده. او همچنین به یک هندو که کمانی چابک دارد میپردازد و به تلخی عشق و دوری از معشوق اشاره میکند و تاکید میکند که این جدایی هرگز برطرف نمیشود. شاعر در نهایت به احساسات عمیق خود و دشواریهای عشق اشاره دارد.