شمارهٔ ۱۹۴۹ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف)
آنکه مرا در دل است گر به کنار آمدی
کسی ستم روزگار بر من زار آمدی
یار ز دستم برفت، کار ز دستم نماند
کار به دست است، اگر دست به یار آمدی!
دست من آنگه که گشت از سر زلفش جدا
کاش که پای حیات بر دم مار آمدی
صبر و دل از من برفت، قدر ندانستمش
از پی این روزگار این دو به کار آمدی
از پس سالی مگر روی نماید چو گل
غنچه که بسته قبا باد سواد آمدی
خسرو از آن یک کنار جان به میان ریختی
آنکه برفت از میان گر به کنار آمدی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به معشوق خود اشاره میکند و از دردها و مشکلاتی که بر او رفته سخن میگوید. او بیان میکند که اگر محبوبش به او نزدیک شود، همه چیز بهبود خواهد یافت. شاعر از جدایی و فراق مینالد و آرزو دارد که انتظارش به پایان برسد و محبوبش دوباره به سراغش بیاید. او همچنین به ارزش صبر و دل تنگیاش اشاره میکند و میگوید که امیدوار است روزی مانند گل، محبوبش دوباره به او روی آورد. در نهایت، با ذکر نام خسرو، عشق و جدایی را به تصویر میکشد و از حسرتهایش میگوید.