شمارهٔ ۱۹۵۳ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
ای صد شکست زلف ترا زیر هر خمی
در هر خمیش مانده به هر گوشه درهمی
گه گه به ناز شانه کن آن زلف را، مگر
دلهای دورمانده برون آید از خمی
مویی شدم ز هجر و تو گویی کز این قدر
کاین از پی من است نگنجم به عالمی
در رشک آن که در غم تو گرددم شریک
می میرم و غم تو نگویم به همدمی
گر جان رود، تو پرسش بیماریم میا
ترسم که در دل آیدت از دیدنم نمی
افسوس مردنم مخور، ای پادشاه حسن
زیرا گدای مرده نیرزد به ماتمی
چون درد کهنه در دل من یادگار تست
یارب مباد درد مرا هیچ مرهمی
گر بی تو در بهشت برندم، زنم ز آه
آتش در آن بهشت که گردد جهنمی
نبود عجب که مهر تو می روید از زمین
هر جا که از دو دیده خسرو چکد نمی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان عواطف عمیق عاشقانه و درد فراق میپردازد. شاعر از زیبایی زلف معشوق و تأثیر آن بر دل خود میگوید و احساس میکند که جدایی از محبوبش، زندگیاش را تحت تأثیر قرار داده است. او به غم و اندوه خود اشاره میکند و از اینکه نمیتواند احساساتش را با کسی در میان بگذارد، ابراز ناتوانی میکند. همچنین، خود را در عذاب عشق توصیف میکند و میگوید که اگر در بهشت هم باشد، بدون محبوبش، آنجا را جهنم میداند. در نهایت، احساسات عمیق و درد ناشی از عشق را به تصویر میکشد و تأکید میکند که محبت محبوبش در زندگیاش مثل یک گل میروید.