شمارهٔ ۱۹۵۰ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
یک ره بکن ز غمزه خونین اشارتی
کافتد ز فتنه در همه آفاق غارتی
چندین به شهر دزدی دلها کجا شود؟
در دیده گر ز چشم تو نبود اشارتی
آن را که می کشی، به ازین نیست خونبهاش
از سر کنیش زنده، گر آیی زیارتی
گر بی رخت عمارت عمرم کند سپهر
بادا خراب، یارب ازینسان عمارتی
گویند دوست وعده به شمشیر می کند
آن بخت کو که یابم از ایشان بشارتی
من وصف آن جمال چگونه کنم که هیچ
فیروزمند نیست بر آنم عبارتی
عشق آتش است، خسرو، اگر سوزدت مرنج
دانی که آتشی نبود بی حرارتی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به بازی طعنهآمیز عشق و زیبایی اشاره میکند. او از نگاه معشوقی خونین و فتنهانگیز سخن میگوید که به دلها آسیب میزند. شاعر از ناتوانی در توصیف زیبایی معشوق شاکی است و میگوید این زیبایی فراتر از کلمات است. همچنین اشاره میکند که عشق مانند آتش است و اگرچه ممکن است سوزاننده باشد، اما برای آتش عشق دلیلی برای ترس وجود ندارد. به طور کلی، شاعر از درد و لذت عشق و زیبایی معشوق مینویسد و عواطف پیچیدهاش را به تصویر میکشد.