نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۹۵۲ امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

مردانه می کشد به جفایم ستمگری

تا میرم و دگر ندهم دل به دیگری

راحت بود سیاست آن کس که بایدش

از غمزه دور باشی و از ناز خنجری

گفتم که دوش با تو نشستیم، راست است

بر خویش بسته ام به هوس خواب دیگری

از غم مگر ز وادی هجر استخوان بود

کز کعبه امید بیاید کبوتری

ماییم و خواب و بازوی آن یار زیر سر

وه کی نهد تو در خم بازوی ما سری

کی ره کند به کلبه ما چون تو آفتاب

ما ناخدای باز کند ز آسمان دری

یارب حلال خواب خوش، ار چه شبی ز غم

روزی نبود پهلوی ما را ز بستری

خسرو به سایه ای ز درخت تو قانع است

آن دولت از کجا که به دست افتدش بری

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این غزل درباره درد و رنج ناشی از جدایی و عشق ناکام است. شاعر از ستم و بی‌عدالتی‌ای که در عشق متحمل شده سخن می‌گوید و بیان می‌کند که تلاش کرده تا به کسی دیگر دل نبندد. وی به تلاطم‌های درونی‌اش اشاره می‌کند و از غم هجر و خواب‌های شورانگیزش با یار یاد می‌کند. شاعر تأمل می‌کند که عشق او چقدر دشوار است و به دنبال آرامش در غم‌هایش است. نهایتاً، بر حسرت زندگی و امید به دوباره دیدن یارش تاکید می‌کند.