شمارهٔ ۱۹۷۰ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
نیست در شهر گرفتارتر از من دگری
نبد او تیر غم افگارتر از من دگری
بر سر کوی تو دانم که سگان بسیاراند
نیک بنمای وفادارتر از من دگری
وه که آن روی به جز من دگری را منمای
تا نمیرد ز غمت زارتر از من دگری
شرمسارم ز گران جانی خود، زانکه نماند
بر سر کوی تو بسیارتر از من دگری
محنت عشق و غم دوری و بدخویی دوست
نکشد این همه دشوارتر از من دگری
کاروان رفت و مرا بار بلایی در دل
چون روم، نیست گران بارتر از من دگری
ساقیا، برگذر از من که به خواب اجلم
باز چو اکنون تو هشیارتر از من دگری
خسروم، بهر بتان کوی به کو سرگردان
در جهان نبود بیکارتر از من دگری
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر عمق غم و پریشانی عاشق است. شاعر خود را در شرایطی بحرانی و گرفتار میبیند که هیچ کس به اندازه او در درد و رنجی که از عشق و دوری معشوق میکشد، نیست. او به وفاداری و عشق خالصش اشاره میکند و از وفاداری سگها در کوی معشوق نیز سخن میگوید. شاعر به غم دوری و سختیهای ناشی از عشق اشاره میکند و از باری که بر دوش اوست سخن میگوید. او در نهایت از سرگردانی و بیکاری خود در عالم عشق صحبت میکند و احساس میکند که دیگر هیچکس به اندازه او در این وضعیت رنج نمیکشد.