شمارهٔ ۱۹۷۶ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
نبود یار من آن را که یار داشتمی
گهی به دیده و گه در کنار داشتمی
ز من برید و غمم یادگار داد که کاش
دو سه دگر هم ازین یادگار داشتمی
به ناز گفتی گه گه من از آن توام
دروغ گفتی و من استوار داشتمی
خراب کرده خوبانست خان و مان دلم
وگر نه بهتر ازین روزگار داشتمی
به قهر می کشدم عشق و این همان خصم است
که پیش ازین من نادانش خوار داشتمی
به باغ کاش بهم بودمی که تا پیشش
ز خون دیده زمین لاله زار داشتمی
کدام گل ته او بود تا دو دیده خویش
برفتمی و به بالای خار داشتمی
خراشها که درین سینه بودی از کف پاش
برین جراحت جان فگار داشتمی
دریغ یک سر خسرو هزار بایستی
که تیغ او را مشغول کار داشتمی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر از یک شاعر عاشقانه است که دلتنگی و غم ناشی از فقدان یار را بیان میکند. شاعر از زمانی صحبت میکند که یاری داشته و حالا او را از دست داده است. یادگارهایی از او برایش باقی مانده که آرزو میکند ای کاش تعداد بیشتری از آن یادگارها را داشت. شاعر به دروغگویی یار اشاره میکند که وی را فریب داده و در نتیجه دلی پر از غم و حسرت برایش باقی مانده است. او به وضعیت خوبی که پیش از این داشته و مقام و محبت یار اشاره میکند و با نوستالژی به روزهای خوش گذشته خود میپردازد. در نهایت، دردی که از جدایی و محبت یار به قلبش چنگ میزند را با زبانی پر از احساس و شعف بیان میکند.